تبليغاتX
خلخال خورشید
 

 

در من انگار چیزی فرو ریخت٬در من و این اتاق قدیمی

حس تکرار بهتی غم انگیز ٬حس یک اتفاق قدیمی

 

از خدا خواستم ٬ عاشقم کرد٬در من انگار طوفان ورق خورد

یک قدم تا خودم درد روئید٬درد ٬آری اجاق قدیمی

 

بادو باران وامواج دریا ٬دشت در دشت سهم دلم بود

غم ولی روزگار مرا مُرد٬ سهم من این فراق قدیمی

 

در من انگار وحشت فرو ریخت ٬ وحشت از وسعتی عاشقانه

روی دستم غمی تازه گل داد٬ یک غم از جنس داغی قدیمی

 

من پُر از درد و بیم سقوطم٬ من پُر از تلخکامی ٬ پُر از ترس

ترس خاموشی شعله ها دربهت یک چلچراغ قدیمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 23:0  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

 

پرنده میشوم اما تفنگ نزدیک است

سکوت میکنم آهنگ جنگ نزدیک است

 

صدای کودکی ام در همیشه جا مانده

دوباره قلب من و دست و... سنگ نزدیک است

 

به ماه بودن من دل نبند٬ بعد از این

کمین و پنجه مشتی پلنگ نزدیک است

 

و کوچه کوچه دلم را به باد بخشیدم

شبی که جرأت مرگی قشنگ نزدیک است

 

تو مثل موج رها ٬من شبیه شاعرها

تو میروی و دلی تنگِ تنگ نزدیک است

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 22:45  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

 

تاس میریزم...

یکی یکی، یک می آورم

                            هر بار

وتو

   در مرور مهره ها

 

به پنج که میرسی

قلب تمام تاس ها

شش دنگ

         برایت

              دَنگ دَنگ میکنند

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:20  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

 

از درد پُرم ،از تب اندوه تو لبریز

بغضم، که به تکرار رسیداست غم انگیز

 

بغضم ،که تورا شهر به شهر آمده تا درد

از قونیه با عشق تو تبریز به تبریز

 

هر بار که از شمس نگاهت نفسم سوخت

جاری شدم آشفته در الوانی پاییز

 

خشکیدم و در چشم ترم باز رها شد

یک وسعت افسرده، هوایی هوس انگیز

...

با اینکه تو در فاصله ها شوق ترینی

این بار مرا با تب یک عشق بیامیز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 19:12  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

زمین تکرار خواهد شد٬ به رنگ مرگ ماهی ها

وجنگل ها دوباره رنگ میگیرند همرنگ سیاهی ها

 

دوباره عشق پر تیراژ٬ اما بی رمق٬ هر روز

به جنجال و هوس سر میکشد از بی پناهی ها

 

فراوان در مسیر رود آهو صید خواهد شد

و می میرند در تکرار آدمها ٬ چکاوکها و چاهی ها

 

صدای باغ در بهت زمان گم میشود هرروز٬ اما بعد...

پرستو ها که غمگین اند در تکرار تابوت وتباهی ها...

 

...زمین٬ این عمق تکراری٬دوباره پر غم و وحشت

دوباره درد٬ باران٬ درد٬ ومرگ گوش ماهی ها  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:41  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

 

من و تو دو تا درخت محکمیم

اما از جنس غمای عالمیم

 

من وتو دو هم قبیله،هم صدا

دو تا کفدربا غربت آشنا

 

من و تو دو تا درختیم تو کویر

من و تو دو تا پرندهٔ اسیر

 

پُریم ازحادثه های خوب و بد

گیج و مبهوت و غریب و نابَلد

 

پُر خوابای قشنگ بچّگی

اما حالمون بَده بِگی نَگی

 

دلمون گرفته از شهر شما

دلمون گرفته از، حتّی خدا

 

اینجا هیشکی غصه هامونو ندید

کسی بغضمونو نه دید ،نه شنید

 

تنهایی ردّ صدامونو گرفت

شهرتون حتی خدامونو گرفت

 

شهرتون پای حضورمونو بَست

پای مُردن تَرانَمون نشست

 

اینجا باورا به تاریکی زده

یادشون رفته چی خوبه، چی بَده

 

اینجا آدما به شب تکیه دارن

یادشون میره یه وقتا ببارن

 

یادشون رفته که بارونی بِشن

گاهی نازِ باغچه هارو بِکشن

 

شهرتون رنگ غمای عالمه

شهرتون سردِ، سیاهِ، ماتمه

 

من و تو باید به فردا برسیم

بعد آسمون به دریا برسیم

 

باید این شهرِ شلوغِ خاطره

تا ابد از خاطراتمون بِره

 

من و تو حیفه که تنها بمونیم

توهجوم غصه ها جا بمونیم

 

من و تو دو تا درخت محکمیم

من و تو تا ته دنیا با هَمیم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 2:36  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

 

باید رهاتر باشم اما بیقرارم

باید فراموشت کنم چشم انتظارم

 

باید برایت شعر آبی تر بگویم

اما نمی دام ببارم یا نبارم

 

سر گیجه ای خاموش در فصلی غریبم

حتی به مرگ صبح احساسی ندارم

 

با فصلها درگیرم وانگار امسال

رنگ زمستان است آغاز بهارم

 

تکرار موهوم سکوتی مرده هستم

در انتظار دارهایی بیشمارم

 

یادم نرفته من همین دیروز مُردم

حالا گلی جا مانده بر سنگ مزارم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 22:26  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

خالیه دست و بال گوش ماهیا

پر از غمه ترانه ناخدا

پر از غمه هر چی که دریایی یه

هیشکی نمیدونه اسیر چیه

هیشکی نمیدونه کجا سُریده

هیشکی سکوت دلشو ندیده

رو ماسه ها رد صدای همه اس

دریا اسیر جای پای همه اس

دریا میاد غصه ها جا به جا شه

میاد که بذر عاشقی بپاشه

میاد تموم ساحلو برقصه

میاد بگه پرنده غصه بسه

میاد تو رو اسیر موجا کنه

نگاهتو تو فردا پیدا کنه

دریا به جای من تو رو شنیده

تموم بغض سادگیتو دیده

دریا با اینکه حرف کم میزنه

سکوت دنیا رو به هم میزنه

تو روح دریای منی با منی

تو هم سکوتمو به هم میزنی

َّ

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 1:27  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

صدای باد تو را یاد باد می انداخت

مرا به یاد تو اما زیاد می انداخت

 

تورا به یاد تماشای من...وتنهایی

مرا به یاد تو وانجماد می انداخت

 

 صدای باد تو را یاد سرفه.یاد سکوت

سکوت من همه را یاد داد می انداخت

 

همیشه فرصت تنها شدن مرا یاد

تووترانه و زنهای شاد می انداخت

 

تو در مسیر درنگ وسقوط اما کاش

خدا به یاد تو من را زیاد می انداخت

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 23:47  توسط نسیبه عابدی تهراني  | 

 

بی نشانی ات را از دهن لقی یه ستاره هامی پرسم

 

که هر سه شنبه تو را

 

                       از جنوب شرقی آفتاب

 

                                              چشمک میزنند

 

۳۶۵فصل دلتنگی

 

جمعه می شود

 

باران می وزم

 

خورشید می آوری

 

ایستاده در مدارتاولهای زمین

 

ودست هیچ اورستی

 

به دامنه ایستادگی ات

 

                          نمی رسد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:24  توسط نسیبه عابدی تهراني  |